یک روز برای تمامِ مردانگی‌ات کم است...

 

توی شلوغی های متروی تجریش، بین تمام صداها و رنگ‌ها و نورها، پی اسمش توی کانتکت گوشی‌ام می‌گردم؛ "نفس" اسمی‌ست برای مردی که حتا خیال نبودنش قلبم را به درد می‌آورد؛ شماره‌اش را می‌گیرم، پایم را که روی اولین پله‌ی پله برقی می‌گذارم، صدای آرامَش از پشت خط می‌گوید "جانم بابایی" و من جان می‌دهم برای شنیدنِ این جمله. 

لبخند می‌زنم، مدام سعی می کنم بغضم را نگه دارم، سماجت به خرج می‌دهم برای نریختن اشک هایم و نلرزیدن صدایم؛ به تلفنی تبریک گفتن عادت ندارم، بلد نیستم پشت تلفن قربان صدقه‌اش بروم، هول می‌شوم، غمگین می‌شوم؛ توی هیاهوی متروی تجریش دلم آغوشش را می‌خاهد و در جنگِ منُ اشک‌هایم,   این فسقلی‌های شور هستند که برنده می شوند.

تلفن را قطع می کنم؛ دست‌هایم رو توی جیبم فشار می‌دهم و نگاهِ مردهایی می‌کنم که از کنارم رد می شوند، مردهایی که خیلی‌هاشان خسته‌اند، غمگین‌اند، نا امیدند؛ مردهایی که این روزها بیشتر از همیشه برای مردانگی‌شان می جنگند تا پای مرد بودنشان بمانند در روزگاری که آنهایی که باید زیر بالُ پرشان را بگیرند، دستُ پایشان را بستند. 

راه می‌روم و فکر می کنم که یک روز برای تمامِ مردانگی‌ات کم است. هر روز باید روز تو باشد. روز تویی که با گریه‌هایم اشک ریختی، با شادی‌هایم خندیدی، پا به پای خوشی‌ها و ناخوشی‌هایم ماندی؛ دستم را گرفتی و قلبم را از عشق پر کردی. کم است یک روز در تقویم برای تو؛ برای اینکه یادم بماند یک مرد در زندگی‌ام دارم که جای تمام نداشته‌هایم را پر می کند.

پ.ن1: روز تمام مردهایی که مردانگی بلدند مبارک...

پ.ن2: آوای عزیزم، از اهالی خوب این خانه، دیدنت در فرهنگسرا دلم را گرم کرد. سپاس.

پ.ن3: زود می نویسم، قول :)

پ.ن4: اجرای نمایش ما تا 30 اردیبهشت تمدید شد.

 

/ 12 نظر / 104 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا

سمیرا بابای منم بهترین بابای دنیاست... خوشحالم که درکم میکنه و منم میتونم خوبیهاشو...دلسوزیهاشو ببینم و با تمام وجودم درک کنم. +مبارک :) +:) +مرسی که قول دادی زود بنویسی:) +خوش به حال کسایی که میرن میبینن:)

زهرا...

سلام سميراي عزيزم نوشته ت مثل،هميشه زيبا بود.....روز مرد ب همه ي "مردان" سرزمينم تبريک..... اميدوارم حال دلت خوب باشه عزيزم

پرستو

سلام سمیرا جان.من الان حدود 2 هفته اس که درگیر خونه ات شدم.از اسفند 89 شروع کردم به خوندن تا...همین الان.با نوشته هات به شدت ارتباط برقرار کردم چون یه دنیا علایق مشترک باهات دارم. تو به من کمک کردی که بتونم تئاتر چشمهایی... رو ببینم.البته اون موقع اینجوری نمیشناختمت.یادمه اون روز یه تیپ زرد زده بودی. در ضمن من همون پرستو نیازمند هستم که در فیس بوک با هم دوستیم و همچنین در اینستاگرام فالوت کردم. خیلی خوشحال میشم که از این به بعد منم جز اهالی این خونه ی دوست داشتنی بدونی...امیدوارم دوستای خوبی بشیم.

اسما

سلام:) مثل همیییشه با نوشته هات حالم خوب شد....:)

s

سلام.من همونیم که یه بار اومدمو گفتم نوشته هات فوق العاده اس.. حالا خودم وبلاگ زدم.البته موقتیه.زیادنمیمونم گمونم دوس داشتی سری بزن.نظری بده

پرستو

سمیرا جان چرا ارتباطت رو با دنیای مجازی قطع کردی؟ امیدوارم از این طریق همچنان بشه باهات ارتباط برقرار کرد...

پری یا

دلتنگتم سمیرا[گل][قلب]

صبــا

پـدرمـ تنها کسی است که باعث می شود بـدونِ شک بفهمـمـ فرشته ها همـ می تواننـد مـرد باشند ..

صبــا

پـدرمـ تنها کسی است که باعث می شود بـدونِ شک بفهمـمـ فرشته ها همـ می تواننـد مـرد باشند ..

مجتبي

سلام خوبيد شما با عرض معذرت شما با موسسه همشهري آيا همکاري داشتيد.