تقصیر تو نبود...

 

خودم تو را چشم زدم
همان وقت
که یواشکی
در دلم قربان صدقه ی
چشم هایت می رفتم،
خودم تو را چشم زدم
وقتی حتی
برای داشتنت
به خودم هم
حسودی می کردم،
حالا هر چقدر هم
صدقه ی سرت
اسپند به آتش بریزم
باز دودش
در چشم خودم
میرود...

پ.ن1: سردی اولین شب آبان را کسی میفهمد که آغوش گرمی برای پنهان شدن نداشته باشد...

/ 7 نظر / 61 بازدید
زهرا_ض

افرین سمیرا. پ.ن رو هم حس کردم.

زهرا_ض

خوب نیستم سمیرا بیا دوباره برام حافظ باز کن و بگو زهرا خوب اومد.

دکی جون

تو را به خدا میسپارم.... روزی خواهد رسید که پاسخ تنهایی ات را بزرگترین تنها بدهد. صبر نکنی؛چه کار دیگری می توانی بکنی...؟

مریم توفیقی

عشق اگه واقعا عشق باشه چشم میخوره سمیرا؟ من میگم نمیخوره. یعنی حق نداره بخوره. وگرنه دیگه اسمش عشق نیست.

پریا

دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم.

پریا

دهانت را میبویند تا مبادا گفته باشی دوستت دارم.

محمد صدیق

قشنگ بود. اگه دوستدار نقد تخصصی اشعارتون هستید. پس از مراجعه نام وآدرس صفحه ی دربرگیرنده اثرتون رو به صورت پیام خصوصی بیان کنید.