بغض کال یک سوال...

 

........................................................................؟

 

 

 

 

پ.ن: امروز از ساختمان روزنامه تا ونک پیاده آمدم، سر خیابان تابان بودم که استاد زنگ زد و خوابش را تعریف کرد. زانوهایم سست شد، قبلم لرزید، اشکهایم که بماند...اما، خدایا، من در حد و اندازه ی این خواب هستم؟ مرا کجا می بری؟

/ 3 نظر / 7 بازدید
فاطمه بیدی

سلام.از وبلاگ عطیه به اینجا رسیدم.خوش حالم که به شما رسیدم. از نوشته های قبلی تون خوشم اومد. لحظه هات عاشقانه یاعلی

سمیرا (منجم کوچولو )

سلام هویجوری اومدم بگم خوشحالم هم اسمیم [قهقهه] از وب اق مهدی صالح پور اینجا رو پیدا کردم بازم میام [چشمک]