برای این روزهای ساکت بودنم...

 

نه اینکه فکر کنید حواسم به خانه ام نیست، نه.

یک عالمه حرف برای گفتن دارم اما واژه ندارم. حالم خوب است؛ دلشوره دارم، اما خوبم.

پاییز است و هر لحظه اش آبستن یک اتفاق و من مادر تمامِ اتفاق های عجیبِ پاییز.

 

 

ساعت هفت صبح بلوار

ساعت عجیبی است

هوا تکلیفش را نمی داند

درست شبیه دخترکی که

دست هایش را توی جیب های مانتوی گل گلی اش

سفت فشار می دهد

تنها جایی که می تواند برای همیشه

قولش را به دست های کوچکش بدهد،

از من گفتن،

ساعت هفت صبح بلوار کشاورز

با ترانه های رضا یزدانی

قاتلی است

که شاید تا به حال

هزار دختر را در آستانه ی بیست و پنج سالگی

کشته باشد

و خبرش را هیچ روزنامه ای

تیتر نکرده باشد

 

پ.ن: بدون ویرایش، بعد از بالا و پایین کردن بلوار کشاورزِ هفت صبحِ یک شنبه.

/ 10 نظر / 12 بازدید
زهرا_ض

جونم سمیرا .

محبوبه

تو چه باشی چه نباشی عزیزی:) حال هفت صبح بلوارت رو خریدارم

مریم توفیقی

برای سمیرای آبانی ام و پاییز و بلوار کشاورزمان ... ---------------------------------------------------------- سمیرا را خوب می فهمم. نه اینکه از بچگی با او بزرگ شده باشم ، نه اینکه هم کلاسی یا در یک مکان همکار باشیم! نه. اصلا همدیگر را هم تا بحال ندیده ایم. با این حال سمیرا را عجیب می فهمم. انگار این دختر زبان ناطق سالهای پیش من است. انگار کلماتش با من هم قبیله اند. وقتی از تنهایی اش می گوید جنس تنهایی اش را می فهمم... وقتی از پاریس می نویسد مابین کلماتش رقص چراغ ها را در رودخانه ی سن می بینم و صدای قدم های پر شوقش را در سنگفرش های کوچه پس کوچه های پاریس می شنوم. وقتی از شعر و عشق و سفر و خاطره می نویسد نفس می کشم قلم اش را. وقتی از هفت صبح بلوار کشاورز بارانی می گوید یا حتی چهار راه ولیعصر قدم می زنم کلماتش را. حتی با تک تک ترانه هایی که می شنود حرف می زنم گریه می کنم و آخرش سکوت می کنم با صورتی بارانی ... سمیرا این دختر آبانی این دوست ندیده ی دوست داشتنی این شاعر و نویسنده ای که در کوچه ی تئاتر هم قدم و قلم می زند را خیلی دوست دارم مخصوصا در این روزها که مدام پاییزی می نویسد و انار دلم ترک می خورد از کلماتش

کژال

پاییز است وهرلحظه اش آبستن یک اتفاق...چقدر خوبه اگه اینجوری باشه...چقدر خوبه که خوبی سمیراجان[گل][ماچ]

کژال

این حرفم ضمیمه پیام قبلیمه...سمیرای عزیزم میخواستم بدونی حواسم هست به 11 روز دیگه...تبریک میگم و خوشحالم از همین الان تا یازده روز دیگه...که تو وارد دنیا شی وهممون رو تواین خونه نازنینت خوشحال کنی...دوستت دارم دخترک گندمگون[گل][گل] امضا:23 مهر 92

کژال

این حرفم ضمیمه پیام قبلیمه...سمیرای عزیزم میخواستم بدونی حواسم هست به 11 روز دیگه...تبریک میگم و خوشحالم از همین الان تا یازده روز دیگه...که تو وارد دنیا شی وهممون رو تواین خونه نازنینت خوشحال کنی...دوستت دارم دخترک گندمگون[گل][گل] امضا:23 مهر 92

فاطمه زاهدی

خانوم راهی گلم سلام... خیلی عزیزید برام بهترین ها رو براتون آرزو دارم... و لحظه هاتون رو بی دغدغه از خدا میخوام.[گل]

پیام

بلوار کشاورز قاتلی است که بعد از بازی با فرزندانش با کاردی کند آرام آرام آنها را سر می برد ه ه ه