این بعضی ها 1 ...

 

بعضی ها رو باید انداخت توو سطل آشغال
اما من هنوز انقد معرفت دارم که همونا رو هم
ببوسم بذارم کنار....
     
           ***
بعضی ها رو اصلن نباید دید
من می بینمشون
اما نگاشون نمی کنم...
 
          ***
بعضی ها رو باید بخشید
بعضی ها رو باید فراموش کرد
اما من کلن می بخشم، اما فراموش نمی کنم...
 
          ***
بعضی ها رو باید
به حال خودشون رها کرد
حتی به خدا هم نسپرد...
 
 
پ.ن1: "این بعضی ها" نوشت، ادامه خواهد داشت، مثل تیتر نوشت ها.
 
پ.ن2: این روزها نه این که دلم، پاهایم مرا به پیاده روی نمی کشاند!
 
پ.ن3: محــــــــــــــــــــرمانه می خواهد.
 
 
بعدا نوشت در تاریخ 11/11 :
 
دیشب خواب دیدم رفتم ظهیرالدوله، توی خوابم بزرگ و باشکوه بود. یک عمارت بزرگ هم وسطش داشت. یه خانم پیر هم اونجا زندگی می کرد، ازش سراغ سنگ مزار فروغ رو گرفتم، با انگشت بهم نشون داد، وقتی رفتم بالا سرش دیدم دور سنگ مزارشُ با شیشه های محکم مثل یه مقبره محصور کردن. جالبش این بود که روی سنگ قبرش عکس من بود!
 
 
/ 31 نظر / 58 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دکی جون

به باطن زیبای ادما که خدا خلق کرده درود بفرست،بی خیال قیافه ترسناکی که از خودشون ساختن..... فقط بی خییییییییییییییااااااااااااااااااااال[زبان]

یاد گرفتیم هر چیزی را آنطور که میخواهیم باور کنیم! در ترکیه برای فروغ بزرگداشتی برگذار شد. این سرآغاز واکنش بود. همانگونه که با برگذاری مراسم برای شاملو حساسیت وجود دارد فروغ هم مستثنا نیست. مهم چیز دیگر است که بماند! نثرتان را دوست دارم،موفق باشید. [گل]

زمانی

سلام... تا حالا همیشه خواب های عطیه برام جالب بود... اما امروز فهمیدم به جز عطیه کس دیگه ای هم هست که خواب هایی به مانند فیلم[نیشخند] ببینه... ایشالا خیره... ولی یادت باشه به قول زهرا خواب زن چپه...[شوخی]

فاطمه(مستم)

سلام! بعضی موقع ها خسته میشم از این که من فقط بقیه رو میبینم... حسرت به دل موندم یکی منو زیر میکروسکوپ ببره و تجزیه تحلیلم کنه! این جوری یعنی دوستم داره! در پناه مولا علی

مهدیه پوریادگار

سلام بعضی ها رو واقعا دلم می خواد روی زمین نباشن! چون غیر از بدبختی برای خودشون و دیگران هیچی ندارن!! اینو جدی می گم....! خوابت خیره ان شاالله...[گل]

سمیرا صحرانورد

خوشبخت، یوسف به سفر رفته ی من است...یار سراغ یار دگر رفته ی من است...آینده و گذشتة محتوم من یکی‌ست...تقدیر، خنجر به جگر رفته ی من است...این چشمه‌ای که بر سر خود می‌زند مدام...فواره نیست طاقت سر رفته ی من است...مست است و شوربخت که سر می‌زند به سنگ...دریا جوانی به هدر رفته ی من است...هر غنچه‌ای که سر زند از خاک، بعد از این...لبخند یوسف به سفر رفته ی من است(فاضل نظری)

فاطمه(مستم)

سلام سمیراجان!از چی بنویسم؟ راستی عذر خواهم بابت بد قولیم مهمون اومد نتونستم مامانمو دست تنها بذارم ایشاالله زیارت جبرون میشه! برای تنبیه شدن خودم تصمیم یکی دو رکعت نماز زیارتی هم بخونم براتون.امیدوارم ببخشی منو.... در پناه مولا علی

S

سلام.اولین چیزی که بعد از خوندن ای مطلب به ذهنم رسید این بود که بدونم من توی این دسته بندی بعضی ها جزو کدومشونم.البته اینو هم بگم که دید شما نسبت به 6 یا 7سال شایدم 10سال پیش خیلی تغییر کرده.خیلی عوض شدی. شاید اونوقتا خیلی بهتر بودی.حداقل اینکه اینقدر منفی بین به همه چیز و همه کس حتی خودت نبودی.با خوندن مطالبت یاد اون شخصیت کارتون گالیور که هی می گفت:( من میدونم کارش تمومه) میافتم.البته من با توجه به اینکه از خیلی وقت پیشا میشناسمت سعی کردم حقیقتو بهت بگم امیدوارم ناراحت نشده باشی.هرچند.......

مسافرشب

با اون 3تا بعضی هات موافقم 100 درصد. منم اونجوری ام تقریبا :دی