وقتی بیست و دو سالگی می میرد...

 

نه آقا، آدم دلش میخواد روز تولدش یه غریبه بزنه رو شونشُ بگه:

تسلیت میگم، میدونم تحملش سخته...

همین!

 

پ.ن: امروز از صبح زیر بارون راه رفتم، سهروردی رو وجب به وجب راه رفتم و اشک ریختم، 15:15 دقیقه، درست لحظه تولدم تو یه کافه روی یه صندلی دو نفره نشستم، یه هات چاکلت و یه اسپرسو سفارش دادم، هات چاکلت و خوردم، اسپرسو و صندلی خالی رو نگاه کردم. بعدش خودم و به دیدن تئاتر "خاموشی دریا" دعوت کردم و ساعت 9 شب به خودم یه شاخه گل رُز سفید هدیه دادم.

من امشب بیست و سه ساله شدم...

/ 8 نظر / 8 بازدید
آرمان

تولدت مبارک...به رسم ادب... برایت آرزوی 120 سال عمر را نمی کنم ولی آرزو می کنم که حتی اگر یه روز هم عمر کردی، با عزت و سربلندی باشه... در ضمن یه جایی هم گوشه وبلاگم تو لینکا برات باز کردم...

دکی جون

چون تولدتو تبریک گفته بودم؛اینجا چیزی نگفتم.ولی طاقت نیاوردم.بازم تولدت مباررررررررررررررررررک [گل]

دکی جون

eeeeeeeeeee...yadam raft bgam,to 22 sale shodi o rafti tu 23!!!vagti 22 tmum mishe injuri migan

زهرا_ض

سمیرا من به جای تو بودم. به خاطر خیلی چیزا اشک نمیریختم. چت شده دوباره. تو ک خوب بودی. نه اصلاح میکنم حرفم رو خوب نبودی تظاهر به خوبی میکردی. بلاخره فهمیدم از اول تا اخر ابان میشه 5.تبریک مجدد.هم به خاطر سه شنبه هم به خاطر پنج شنبه. اروم باش ماهی.

زهرا_ض

ز گهــــــــــــواره تا گـــــــــــــــــور بی خیـــــــــــــــــــــــــــال !

زهرا_ض

داشتم سرچ میکردم رسیدم به اسمت اونم اینجا "مجموعه اثار شاعران معاصر"بسی خوشحال شدم ک اونجا هم میتونم دل نوشته هات رو بخونم البته شعر نو.جای جالب بود.

مریم توفیقی

بند بند حرف هات رو زندگی کردم سمیرا. به جلو نگاه کن پشت سر فقط یه آسمون ابری هست با ابرای بارونی بر نگرد عقب فقط به جلو نگاه کن!

الی

هیچ کس نمی فهمه درد من و تو رو...! لعنت