حرف ها بماند برای بعد -یا- خیلی حرفا گفتنی نیست...

 

امروز که  لابه لای کتاب های شهر کتاب شریعتی گم شده بودم،

 نوشته ای روی یک کاغذ قلبم را هُری ریخت: " تقویم 91 رسید ".

 

پ.ن1: سفرم کنسل شد، این بار هم نطلبید به دیدنش برم.

پ.ن2: ....................................

بعدا نوشت در ساعت 16:34 جمعه 2 دی :

دارم تمرین " گذشت" می کنم. درد دارد، مغز استخوانم، قلبم، بند بند وجودم. اما تمامش را به جان می خرم.

/ 6 نظر / 68 بازدید
زهرا_ض

امروز من انقلاب بودم. منم با دیدن تقویم 91 قلبم هری ریخت! فک میکنم روزهای 90 از من جلو زدن.

با اینکه ساله 90تا الان برام خوب نبود، اما اشتیاقی برای تموم شدنش ندارم که سال جدید با مشقات جدیدش از راه برسه! اینروزا خیلی دوست دارم که میتونستم زمان تو یک ساعتی از روز متوقف میشد تا من ازش جلو بزنم. خیلی عقبم،حتی از خود خودم! [گل]

شاپرک

نمیشه به جایی رسید که زمان مفهومی نداشته باشه؟!

فاطمه(مستم)

سلام ... حس کردن سفر مشهدت کنسل شد... بطلبه آقا میرم حرم برات می دعایم specially... در پناه مولا علی