بعضی ها رو باید انداخت توو سطل آشغال
اما من هنوز انقد معرفت دارم که همونا رو هم
ببوسم بذارم کنار....
     
           ***
بعضی ها رو اصلن نباید دید
من می بینمشون
اما نگاشون نمی کنم...
 
          ***
بعضی ها رو باید بخشید
بعضی ها رو باید فراموش کرد
اما من کلن می بخشم، اما فراموش نمی کنم...
 
          ***
بعضی ها رو باید
به حال خودشون رها کرد
حتی به خدا هم نسپرد...
 
 
پ.ن1: "این بعضی ها" نوشت، ادامه خواهد داشت، مثل تیتر نوشت ها.
 
پ.ن2: این روزها نه این که دلم، پاهایم مرا به پیاده روی نمی کشاند!
 
پ.ن3: محــــــــــــــــــــرمانه می خواهد.
 
 
بعدا نوشت در تاریخ 11/11 :
 
دیشب خواب دیدم رفتم ظهیرالدوله، توی خوابم بزرگ و باشکوه بود. یک عمارت بزرگ هم وسطش داشت. یه خانم پیر هم اونجا زندگی می کرد، ازش سراغ سنگ مزار فروغ رو گرفتم، با انگشت بهم نشون داد، وقتی رفتم بالا سرش دیدم دور سنگ مزارشُ با شیشه های محکم مثل یه مقبره محصور کردن. جالبش این بود که روی سنگ قبرش عکس من بود!