|
درد، حرف نیست، درد، نام دیگر من است خط خطی های یک ذهن پریشان...
| ||
|
........................................................................؟
پ.ن: امروز از ساختمان روزنامه تا ونک پیاده آمدم، سر خیابان تابان بودم که استاد زنگ زد و خوابش را تعریف کرد. زانوهایم سست شد، قبلم لرزید، اشکهایم که بماند...اما، خدایا، من در حد و اندازه ی این خواب هستم؟ مرا کجا می بری؟ [ یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠۱ ب.ظ ] [ سمیرا راهی ]
|
||
| [ طراحی : سیب تم ] [ Weblog Themes By : Sibtheme] | ||