خودم تو را چشم زدم
همان وقت
که یواشکی
در دلم قربان صدقه ی
چشم هایت می رفتم،
خودم تو را چشم زدم
وقتی حتی
برای داشتنت
به خودم هم
حسودی می کردم،
حالا هر چقدر هم
صدقه ی سرت
اسپند به آتش بریزم
باز دودش
در چشم خودم
میرود...

پ.ن1: سردی اولین شب آبان را کسی میفهمد که آغوش گرمی برای پنهان شدن نداشته باشد...