نه اینکه فکر کنید حواسم به خانه ام نیست، نه.

یک عالمه حرف برای گفتن دارم اما واژه ندارم. حالم خوب است؛ دلشوره دارم، اما خوبم.

پاییز است و هر لحظه اش آبستن یک اتفاق و من مادر تمامِ اتفاق های عجیبِ پاییز.

 

 

ساعت هفت صبح بلوار

ساعت عجیبی است

هوا تکلیفش را نمی داند

درست شبیه دخترکی که

دست هایش را توی جیب های مانتوی گل گلی اش

سفت فشار می دهد

تنها جایی که می تواند برای همیشه

قولش را به دست های کوچکش بدهد،

از من گفتن،

ساعت هفت صبح بلوار کشاورز

با ترانه های رضا یزدانی

قاتلی است

که شاید تا به حال

هزار دختر را در آستانه ی بیست و پنج سالگی

کشته باشد

و خبرش را هیچ روزنامه ای

تیتر نکرده باشد

 

پ.ن: بدون ویرایش، بعد از بالا و پایین کردن بلوار کشاورزِ هفت صبحِ یک شنبه.