روی میز

همان میزِ کنارِ دیوار

همان که فقط دو تا صندلی دارد

همیشه

فنجان های خالی ات

بوی تنهایی می دادند

وقتی من نبودم؛

خودت می گفتی

اما دیروز

نه لبه ی فنجان سبز روی میز

سرخ بود

نه یک عطر غریبه در هوا

همه چیز پاک شده بود

اما

تو نمیدانستی

" زن ها یکدیگر را بو می کِشند "

 

پ.ن1: آگر قانونی وجود دارد، بهتر است روی کاغذ بیاید، تا شفاف و قابل دفاع باشد!

پ.ن2: نیاز دارم دلتنگ کسی باشم، لطف کن لحظه ای در ذهنم، معصوم بمان!

پ.ن3: یک شاخه گل رز سفید لطفا!!!! 

 

 پیشنهاد فرهنگی : " یک حبه قند " رو از دست ندید، فیلم نیست، خود زندگیه. توو دنیای ماشینی که زندگی کردن و یادمون رفته، رضا میر کریمی زندگی رو برای دو ساعت نشون میده...