مِنوی گوشی ام را ورق می زنم.

اینستا مسیج، کیک، وایبر، واتز اپ، لاین، وی چت، اسکایپ، تانگو و...

همه ی این ها یعنی آدم هایی هستند هر گوشه ی دنیا که برایمان عزیزند، آدم هایی که یکی یکی بدرقه شان کردیم به دورترین جاهای دنیا و هی پشتِ گیت های سردُ غمبار فرودگاه لبخندهای الکی زدیم تا مبادا دم رفتن دلشان بیشتر بگیرد و بعد خودمان مسیر طولانی فرودگاه امام تا خانه را اشک ریختیم.

همه ی این ها یعنی چقدر توی این دنیای واقعی دوست هایمان دارند مجازی می شوند، چقدر دور می شوند از ما. یعنی باید فکر کنیم آخرین باری که دستشان را گرفتیم کی بود، باید نگاه تقویم کنیم و ببینیم کی درست یک سالُ ده ماهُ دو روز می شود که ندیدیمشان و این ترانه ی بنیامین را بگذاریم و زار بزنیم.

یعنی هی باید بگردیم جدیدترین نرم افزارها را پیدا کنیم تا مبادا از دوستی بی خبر بمانیم، حواسمان باشد مثلن شیوا وی چت دارد یا واتز اپ؟ ببینیم صدای محمد با وایبر بهتر ردُ بدل می شود یا لاین؟ هی نگرانِ سرعتِ پایین اینترنتِ ایران باشیم و به محض قطع شدنِ لحظه ایه اینترنت آقای پشتیبانِ پارس آنلاین را کلافه کنیم.

غم انگیز است، این که آدم هایی که یک روز در کنارشان بودیم، تمامِ کافه های تهران را باهم رفته بودیم و به این نتیجه رسیده بودیم که هیچ جا هات چاکلتِ کافه وصال را ندارد، هیچ تُست فرانسوی ای به خوشمزگی کافه هیچ نیست و گارسون های هیچ کافه ای به خاصیِ کافه نادری نیستند؛ حالا هزاران کیلومتر از ما دورند.

ما آدم هایی که تمام دنیایمان تووی گوشی هایمان خلاصه می شود، باید بیشتر از این که حواسمان باشد دلمان را تووی این دنیای بی درُ پیکر جایی جا نگذاریم، مواظب جا ماندنِ گوشی های موبایلمان باشیم...