سنگی بزرگ

سری زخمی

دلی دلواپس و

چشمی بی فروغ

و فریاد های بی صدا ...

این منم

زنی در انتهای سکوت...

 

پ.ن1: رفتن را بس که این روزها " صرف " کردم سیر شدم!

پ.ن2: دورازه ها بی پدر شدند. ناصر حجازی با تمام بی کسی هایش غریبانه رفت.

پ.ن3: این جا با تمام سوت و کوریش ، هنوز رفیقان گرمابه و گلستانش را دارد. دوستان جان، تمامی کامنت های خصوصیتان دریافت شد. سپاس.