قبل از هر چیزی باید بگویم من صرفا یک خبرنگار سرویس سینمایی هستم و همه چیز را از چشم یک خبرنگار نگاه می کنم، یک خبرنگار ایرانی که آدم های دور و برم خوب می دانند که چطور کشورم، مردمم و خاکم را دوست دارم، که می دانند محال است پرچم کشورم را ببینم و به رسم احترام دست راستم را کنار پیشانی ام نگذارم. این پیش گفتار را نوشتم که خودم را از هر اتهامی مثل غرب زدگی و چیزهایی از این قبیل نجات دهم!
این روزها برای سینمای ایران روزهای خوبی نیست، بعد از انحلال خانه ی سینما- که بحثی مفصل می طلبد و در این مجال نمی گنجد- اهالی هنر و سینما دل خونی دارند، درست یا غلطش بماند پای کسانی که روی صندلی ها نشستند و این تصمیم را گرفتند. فرض بر درست بودن این تصمیم هم که باشد بلاخره برای اهالی سینما اتفاق خوبی نبود. آن هم در آستانه ی جشنواره فیلم فجر که خیلی رُک و صریح باید بگویم که هنرمندان را دل چرکین کرده است. بعد از پرونده مفصلی که برای یک مجله درمورد کمبود سینما در ایران کار کردم، تمام دغدغه ام برای شماره بعدی وضعیت اکران فیلم ها بود که بحث خانه ی سینما پیش کشیده شد و باقی ماجرا که اگر هم در جریان نباشید حداقل در یکی از بخش های خبری یا روزنامه ها یا حداقل خبر هایی که دهان به دهان نقل شد چیز هایی شنیدید.
اما علت نوشتن این مطلب هیچ کدام از چیزهایی که گفتم نبود. اتفاقی که چند روزی است نگاه تمام اهالی هنر در جای جای جهان را به خود معطوف کرده، گرفتن جایزه GOLDEN GLOBE در بخش فیلم خارجی توسط اصغر فرهادی کارگردان ایرانی است. جایزه ای که برای اولین بار به یک فیلم ایرانی اهدا می شود. اگر نگاهی به تاریخ و آمار بیندازیم می بینیم فیلمی که در فهرست GOLDEN GLOBE قرار می گیرد در فهرست نهایی جایزه اسکار هم دیده می شود.

فیلمی که در بین آثار قوی شایسته دریافت این جایزه شد. اما داستان در کشورمان بر خلاف تمام اتفاقاتی بود که در دنیا رخ داد. یعنی به محض کاندید شدن فیلم " جدایی نادر از سیمین" برای اسکار عده ای چوب هایشان را برای این فیلم و عواملش مخصوصا اصغر فرهادی در سمت کارگردان در آب گذاشتند و منتظر بودند نتیجه را ببینند. البته برای این عده نتیجه چندان فرقی نمی کرد، چه این فیلم موفق به دریافت جایزه می شد چه نمی شد نتیجه اش همین چیزهایی بود که در این یکی دو روز در خروجی های برخی از خبرگزاری ها و رسانه های مکتوب دیدیم.
از این جای نوشته ام به بعد روی صحبتم با همکاران عزیزی است که به نوعی- چه در رسانه های دیجیتال، چه مکتوب و چه دیداری و شنیداری- درباره این موضوع اظهار نظر کردند. دوستان و همکاران گرامی و عزیز:
من هم مثل تمامی شما این یک هفته تمام حواسم جمع خبرهایی است که در مورد برگزاری و داوری این جشنواره مخابره می شود و تمام سعی ام بر این بود که با توجه به رسالت خبری و وجدان حرفه ای و کاری، خبری را به مردم برسانم که دیدگاه شخصی ام کوچک ترین مداخله ای حتی در یک واژه اش نداشته باشد. اما خبرهایی را خواندم- نه شنیدم و نه دیدم و البته که جای تاسف است که این خبر کم ترین جایگاه را در صدا و سیمای کشورم نداشت- که از انصاف به دور بود. یعنی کاملا مغرضانه و تحت تاثیر سیاست گذاری های رسانه ها قلم زده شده بود.
خبر هایی که شاید وادارم می کرد که لبخندی تلخ بزنم و گاهی اشکی بریزم. هر کجای دنیا قانون و مقررات خودش را دارد، همان طور که کشور عزیزمان قانون اساسی دارد و تمام افرادی که در این کشور زندگی می کنند- چه مسلمان و چه غیر مسلمان- موظف به رعایت آن هستند. وقتی یک فرد خارجی به هر دلیلی وارد ایران می شود، با هر دین و مذهب و مسلکی، باید تابع قوانین و مقرارت ایران باشد، از نوع پوشش تا نوع رفتار اجتماعی. در خبرها خواندم و دیدم که اصغر فرهادی را برای گرفتن جایزه از دست مدونا خواننده ای که جایزه بهترین ترانه را در این مراسم برده بود، متهم کردند.
خانم ها! آقایان، دوستان و همکاران، سروران عزیز شما را به خدا کمی انصاف، کمی وجدان. اصغر فرهادی به عنوان یک مهمان و یک کاندید در این جشنواره حضور پیدا کرده بود و طبیعتا نحوه اجرای مراسم و نوع پوشش مدعوین را با او چک نمی کنند. حالا این که تمام ارزش های فیلم و زحمت های فرهادی را برای گرفتن جایزه از دست یک خانم خواننده نادیده بگیریم دور از انصاف و وجدان حرفه ای است.
چرا این حرف ها آن موقع زده نشد که خدیجه آزاد پور بانوی ووشو کار ایرانی در آخرین بازی که با برد به اتمام رسید دستش توسط داور مرد بالا گرفته شد؟ یا مدالش را یک مرد به گردنش انداخت که اگر کمی گوگل را بالا و پایین کنید سابقه ی درخشان اخلاقی اش را خواهید فهمید؟ اما نه، هیچ کدام از این ها ارزش مدال طلایی که بعد از سی سال برای اولین بار نصیب یک بانوی ایرانی شد را کم نکرد. از این دست اتفاقات در دنیای ورزشی ما کم نیست، کدام یک از شما یک بار همچین اتفاقی را تیتر یک خبرگزاری هایتان کردید؟
فیلمی که یک پدیده در تاریخ سینمای ایران و جهان به حساب می آید و در یک سال میلادی در 50 جشنواره حضور داشته است و 25 جایزه مختلف از جشنواره های بین المللی دریافت کرده است. قطعا اهمیت و حرفه ای بودن این جشنواره ها برای اهل فن پوشیده نیست. حالا چه یک خواننده زن این جایزه را اهدا کند چه یک مرد، چه یک ایرانی چه یک غیر ایرانی. خنده دار است. فکر این که اگر روزی تیم ملی راهی بازی های جام جهانی شود رسانه ها تمام کادر تیم ملی را برای شرکت در مراسم افتتاحیه که همگی خوب می دانید چگونه برگزار می شود متهم کند.
سخن را کوتاه کنم تولد فیلم هایی چون جدایی نادر از سیمین برای سینمای ما یک نیاز است. نیازی که ما را با واقعیت هایی که در زیر پوست شهرمان جریان دارد آشنا می کند. کاش قدر بدانیم کسی را که وقتی در یک فستیوال بین المللی روی سن میرود، از هیچ کسی جز مردم صلح دوست کشورش سخن نمی گوید. نه این که ارزش جایزه معتبری چون GOLDEN GLOBE را پشت لباس دکلته سفید آنجلینا جولی پنهان کنیم. کاش چوب هایمان را از آب در بیاوریم...
پ.ن: بضاعتم برای تحسین این اثر و اصغر فرهادی نوشتن همین یاداشت و اشک های شوقی بود که هنگام گرفتن جایزه روی صورتم جاری شد. پیشکش قلب بزرگ مردی که به نام و مردم کشورش افتخار می کند.
کلمات کلیدی :